السيد أحمد بن محمد كياء گيلاني
101
سراج الأنساب ( فارسى )
زنى خواسته بود ، و از آن زن دخترى در وجود آمده ، و زن و دختر و خويشان آن دختر نميدانستند كه اين شخص عيسى مؤتم الاشبال است ، تا دختر بزرگ شد آن زن خواست كه دختر را به شخص آبكش دهد ، آن دختر بمرد ، و عيسى بسيارى بهگريست بيش از حد ، مصاحبان كه او را ميدانستند گفتند : چرا بسيارى خوارى مىكنى ؟ گفت : از آن سبب كه او بمرد و ندانست كه از أولاد سيد المرسلين است . پس چون عيسى بن زيد را وفات نزديگ رسيد صاحب خود را وصيت كرد كه چون من وفات كنم به نزد پسر عم من موسى برو و بگو عيسى بن زيد وفات كرد ، و از او دو طفل صغير زنده ماندهاند ، و عيسى اين طفلان را به شما سپرده است . پس چون عيسى وفات كرد ، صاحب عيسى به درگاه موسى آمد ، و حاجب را گفت : كه به أمير المؤمنين بگوييد كه صاحب عيسى آمده است عرضه داشتى دارد ، حاجب گفت او را : كه خود را به كشتن ميدهى . بعد از مبالغه بسيار حاجب رفت و به موسى گفت : كه شخصى آمده است و مىگويد كه من صاحب عيسىام و عرضه داشتى دارم ، موسى تعجب بماند و گفت او را نزديگ من آريد . حاجب او را پيش موسى برد و سلام گفت كه ، و گفت شما را تعريف پسر عم شما عيسى را مىگويم كه شما را دعا رسانيده و دو طفل دارد ، و طفلان را به شما سپرده و به جوار رحمت خدا پيوست . موسى سر به سجده نهاد و خداى را سخن كرد و سر برداشت و زيد و أحمد را طلب كرد و برگنار گرفت و بسيارى به گريست و با ايشان تلطف كرد ، و ايشان را وظيفه مقرر فرمود ، و بعد ذلك زيد و أحمد و مادر و خويشان دانستند كه اين شخص